![]() |
![]() |
|
| تا شوم مست غزل می گویم تا غزل هست غزل می گویم |
|
كجا رفتين غزل هايم دلم تنگ هوا تونه نگاه خسته زارم يه عمره چشم به راتونه چرا پيشم نمي مونين چرا واسم نمي خونين چرا چشمون خستم رو به سيل گريه مي نشونين هواي گريه كردم باز بيائيد اي غزل هايم به فريادم رسيد امروز كه من تنهای تنهايم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:38 توسط جلال احمدی |
|
|
چي ميخواي برات بگم اين دم آخر كه نري دوست داري قسم بدم دل من و هم ببري
نمي خوام جا بمونم بي تو تنها بمونم من و با خودت ببر نذار اينجا بمونم
تو خودت خوب مي دوني بي تو. باروني مي شم اگر كه پيشم نموني من يه زندوني مي شم
يه قلم بر مي دارم با دوتا چشم خيسم بگو هر چي كه مي خواي دوست داري چي بنويسم
بنويسم دوست دارم بنويسم پيشم بمون هرچي دوست داري بگو ديكته رو برام بخون
نمي خوام جا بمونم بي تو تنها بمونم من و با خودت ببر نذار اينجا بمونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 20:7 توسط جلال احمدی |
|
|
بيا پنجره رو واكن ديگه جاي غم اينجا نيست تو كه باشي عزيز دل ديگه هيچ كسي تنها نيست
تو اين باغچه نباشي تو گلي واسه تماشا نيست بيا امروز بگيم از عشق شايد فرصتي فردا نيست
منم با تو كنار هم بيدارم،اينكه رويا نيست ببين پيش تو دل گيره نگو تو چهره پيدا نيست
بهت مي گم دوست دارم راهي براي حاشا نيست بيا پنجره رو واكن ديگه جاي غم اينجا نيست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آذر 1388ساعت 10:13 توسط جلال احمدی |
|
|
سخته برام كه بعد تو با غصه همخونه بشم سخته برام كه بعد تو عاشق و ديوونه بشم
سخته برام كه بعد تو بشينم و غزل بگم تلخه برام با كام تلخ تو شعرم از عسل بگم
سخته برام كه بعد تو تو كوچه ها قدم زنون دوباره لبخند بزنم به بچه هاي كوچمون
سخته برام كه بعد تو سراغ تنهايي نرم سخته برام كه بعد تو با ياد تو جايي نرم
تلخه برام كه بغضمو ببندمش تو حنجره تلخه برام نبينمت دوباره پشت پنجره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 10:51 توسط جلال احمدی |
|
|
با همين چشماي خيسم واژه واژه مي نويسم
غزلي نمونده باقي واسه ي دل شكستم چي مي شد جوون نبودم دل به هيچي نمي بستم
حالا با دلم مي خونم غزل خدانگهدار اما باز ته نگاهم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:24 توسط جلال احمدی |
|
|
به خيال بودم كه ميشه
از خزون ساده گذر كرد ولي چه خيال خامي غم اومد دل و خبر كرد مونده بودم مات و حيرون چشم به راهت توي جاده توگذشتي مثل رويا ولي من...پاي پياده به اميد روز بارون هنوزم يه بي قرارم پشت اين پنجره هر روز لحظه هارو مي شمارم مثل يه برگ خزونم زير پاي سرد مردم ميشه خرد همه وجودم زير بار درد مردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:23 توسط جلال احمدی |
|
|
آسمون رنگ دلم بود
وقتي كه تو بودي اينجا تو غروب تنگ پائيز من بودم با توورويا تو خيال با نفس تو تا به آسمون مي رفتم تا ته ستاره ها و تا به كهكشون مي رفتم چشاتو نگيري ازمن به خدا دلم مي گيره مثل برگاي خزوني مي افته زمين مي ميره منم و شب و خيالت كه گرفته خواب و از من مي خواستي برات بميرم بگير اين جواب و از من
من دارم برات مي ميرم من دارم برات مي ميرم من دارم برات مي ميرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:21 توسط جلال احمدی |
|
|
یه سلام از دل خستم
به شما که مهربونین به شما که با محبت کنار دلم می مونین من یه عمره که غریبم توی این شهر پر ازغم اما با یاد شماست که همیشه غمم میشه کم می دونم که شعر نمی گم فکر کنم یه سالی میشه شما خیلی خوب میدونین که شاعر چه حالی میشه رسیدم دوباره از راه من با یه سلام دوباره قلمم روی ورق هاست داره باز غزل می باره |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 11:15 توسط جلال احمدی |
|
|
پیش چشمون سیاهت
کم میاره شب یلدا گم میشن تو شب موهات واژه هایی مثل فردا وای چقدر دلم میگیره از صدای غم ناودوون ای که رفتی زیر بارون کاشکی مونده بودی اینجا دیگه هیچکسی نمونده همه واسه من غریبن وقتی تو پیشم نباشی هر غریبه میشه آشنا دل آیینه شکسته انگاری گلوم گرفته اشک چشمامو ببینی دیگه سیل نیست شده دریا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:24 توسط جلال احمدی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از تبار باران نیستم
من بارانیم بارن نبارد یا ببارد من خیسم از شبنم اشک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 اردیبهشت 1388 |
| پیوندها |
|
پيمان خاصي سيد حميد ستاره جان دخترك تنها مهران مديري سلام همنفس روزهاي پاييزي صداي پاي آب مهسا زهيري الهام حيدري |
|
RSS
|